اتسوکو هوشیمو تازه مسلمانی از کشور ژاپن است که که در خانوادهای مسیحی- بودایی متولد و رشد یافته مهمان 26 تیرماه بخش «ره یافتگان» بود.به گزارش تسنیم، او از یک سو به مسیحیان و از سوی دیگر به بوداییان وصل می شد چنانچه عمویش نماینده پارلمان بودایی ها در شهر میگاتای ژاپن است. وی به دلیل پذیرش دین اسلام خانواده و دوستانش را از دست داد و مدتها در توکیو تنها زندگی کرد. در ادامه سخنان افزود: قدرت و نور قرآن باعث شد بتوانم این سختیها را تحمل کنم. در آن زمان تنها از طریق اینترنت و سایتهای که وجود داشت، قرآن میخواندم. هوشیمو در زمان عقد، به دلیل یکتا بودن خداوند، تنها یک سکه را به عنوان مهریه قبول میکند که آن را بعد از اینکه همسرش در زمان عقد میدهد، نگه میدارد اما بعدها با تفکر درباره زندگی حضرت زهرا، سکه را میفروشد در زندگی اش استفاده می کند. اتسوکو که به مقام معظم رهبری علاقه زیادی دارد درباره اینکه چرا ایشان را مانند ایرانی ها «آقا» و نه رهبر خطاب می کند می گوید: من اول نمیدانستم چرا مردم به ایشان آقا می گویند از شوهرم پرسیدم آقا کیست گفت یعنی رهبر و من دوست داشتم به ایشان آقا بگویم چون احساس عزیزی و نزدیکی به ایشان می کنم.هر روز برای نماز به بیت رهبری می رفتم و آقا نیز، چفیه خود را به من هدیه داده اند که بهترین هدیه برای من محسوب می شود. وی همچنین درباره انتخاب ایران برای زندگی میگوید: همیشه آرزو داشتم در یک کشور اسلامی زندگی کنم. در ژاپن نیز سختیهای زیادی داشتم و تنها زندگی میکردم به دلیل مسلمان بودن، شغل و کاری به من واگذار نمی شد. بعدها با خواندن بیشتر قرآن، دیدم که بر مهاجرت تاکید زیادی شده است و تصمیم گرفتم به ایران مهاجرت کنم. اتسوکو میگوید: ایران دو مرز دارد: مرز معنوی و مادی. هر کسی که به دنبال حقیقت باشد، در مرز معنوی ایران قرار میگیرد و «آقا»، رهبر تمام این افراد است.
بسماللهالرّحمنالرّحیم خداى متعال را شکرگزارم که عمر داد تا یک بار دیگر جمع باصفاى دانشجویان عزیز را در روزهاى باصفاى ماه رمضان در اینجا - در این حسینیه- ملاقات کنم. انشاءالله این جلسه، چه آنچه که شماها گفتید، چه آنچه که ما عرض خواهیم کرد، براى کشور، براى دانشگاه، براى حرکت عظیم دانشجوئى، در آینده مفید باشد. خب، این روزها روزهاى صفا است؛ همان طور که عرض کردیم، صفاى ماه رمضان و روزهدارى، صفاى شبهاى قدر، صفاى متصاعد از یاد مولاى متقیان - که مظهر صفا و منبع صفا، آن بزرگوار بود - و صفاى جوانى شما است. بحمدالله جمع جوانان دانشجوى ما - که البته شماها الگوهائى هستید - و مجموعهى عظیم دانشجوئى در کشور، از جهات مختلف جمع امیدبخشى هستند. امیدواریم انشاءالله آیندهى شما، آیندهى کشور، به برکت تلاش و کار شما، شیرین و سرشار از امید و نیرو باشد. مطالبى که دوستان بیان کردند، مطالب بسیار خوبى بود. سال گذشته هم من یادم هست که از مطالب برادران و خواهران دانشجو که اینجا بیان کردند، حقیقتاً لذت بردم و این را گفتم. البته آن حرفها با جزئیات در یاد من نمیمانَد، اما به طور کلى یادم هست که بسیار خوب بود. امسال هم همین جور؛ امسال هم بحمدالله آنچه شما جوانها در بخشهاى مختلف بیان کردید، مطالب پخته و سنجیدهاى بود. اغلب این حرفهائى را که شما گفتید، من قبول دارم. پیشنهادهائى هم در ضمن بیاناتتان بود که امیدواریم انشاءالله دستگاههاى کشور، خود ما، مسئولین دیگر، بتوانیم این پیشنهادها را بیشتر بررسى کنیم و راه تحقق خواستههائى که در وراى این پیشنهادها هست، پیدا شود. من چند تا مطلب را در ضمن بیانات شما اینجا علامتگذارى کردم که دربارهاش یک جملهاى عرض کنم. یکى از آقایان دربارهى لزوم اندیشکدهها مطلبى گفتند؛ حرف کاملاً درستى است، من تأیید میکنم؛ و این را باید طراحى کرد دیگر. حالا آن دوستمان گفتند که ما یک الگوى محدودى هم براى این داریم و تحویل میدهیم، که چیزى ظاهراً به من تحویل ندادند. یکى از دوستان به مسئلهى اعتدال اشاره کردند و از من خواستند که «اعتدال» را معنا کنم؛ چون دولت منتخب، شعار اعتدال میدهد. به نظرم این تکلیف من نیست که اعتدال را معنا کنم. بالاخره هر کسى یک نیتى، یک فکرى پشت سر حرف و شعارش هست. رئیس جمهور منتخبِ محترم حتماً این کار را خواهد کرد و اعتدال را معنا خواهد کرد و عرصه براى قضاوتها باز است؛ ما هیچ کس را از قضاوت کردن دربارهى مطالبى که گفته میشود، منع نمیکنیم. البته من توصیههائى دارم که شاید انشاءالله در خلال مطالب عرض کنم. یکى از دوستان اشاره کردند که بین دانشجویان به خاطر اختلاف در تحلیل دربارهى مسائل گوناگون، کدورتهائى وجود دارد. من جداً میخواهم این را خواهش کنم که همه کوشش کنند که اختلاف نظر در تحلیل، در برداشت، در تلقى از واقعیتها، به کدورت نینجامد، به دعوا نینجامد. خب، مثل محیطهاى علمى، دو نفر ممکن است نظرات علمىِ متفاوتى داشته باشند؛ این لزوماً به درگیرى و مخالفت و دشمنى نخواهد انجامید؛ خب، دو تا نظر است. در زمینهى مسائل سیاسى و اجتماعى هم به نظرم میرسد که وقتى در چهارچوبها شما متفق و متحدید، اینجور باید برخورد کنید؛ نگذارید به کدورت بینجامد. بله، ممکن است کسانى باشند که از لحاظ اصول و مبانى با شما دشمنى کنند؛ خب آن یک مقولهى دیگرى است، یک بحث دیگرى است؛ اما اختلاف نظر نباید به دعوا و کدورت و احیاناً خشونت بینجامد. امام (رضوان الله علیه) - البته نه به دانشجویان - مکرر به سیاستمداران و نمایندگان و مسئولان و فعالان سیاسى توصیه میکردند و میگفتند مثل مباحثهى طلبهها رفتار کنید. طلبهها در هنگام مباحثه، گاهى اوقات علیه هم عصبانى میشوند - حالا مضمون هم میگویند به طلبهها، میگویند کتاب تو سر هم میزنند! که البته چنین چیزى نیست - بحث میکنند، داد میکشند؛ کسى نگاه کند، خیال میکند اینها میخواهند مثلاً همدیگر را تکهپاره کنند؛ در حالى که نه، مباحثه که تمام میشود، بلند میشوند میروند با همدیگر سر سفره مىنشینند و آبگوشتشان را میخورند، با هم حرف میزنند، با هم دوستند، رفیقند. امام میگفتند: سیاسیون - چه در مجلس، چه در دولت، چه در حزب جمهورى اسلامى که آنوقت ما داشتیم، یا بقیهى عرصههاى سیاسى - اینجورى با هم رفتار کنند. ممکن است اختلاف نظر هم باشد، بگومگو هم باشد، اما نگذارید کدورت و دشمنى به میان بیاید. خوشبختانه امروز جامعهى دانشجوئى کشور - به طور اغلبى میخواهیم عرض کنیم - با مبانى مشترکى دارند حرکت میکنند؛ اگرچه سلائق مختلف سیاسى هم دارند. بنده هم اعتقادم همین است که با سلائق گوناگون، بحث باید کرد، گفتگو باید کرد - که حالا من شاید انشاءالله در خلال عرایضم مطالبى عرض کنم - منتها دشمنى و دعوا و اختلاف و کدورت و این چیزها، نه؛ حتّىالمقدور سعى کنید این را از محیط دانشجوئى دور کنید.